تجهیزات آشپزخانه های صنعتی

لوازم و تجهیزات رستوران وفست فود

تجهیزات آشپزخانه های صنعتی

لوازم و تجهیزات رستوران وفست فود

تجهیزات آشپزخانه های صنعتی

وصال تجهیز تهیه کننده و تولید کننده لوازم وتجهیزات اشپزخانه های صنعتی و فست فود
ماشین الات
تجهیزات کاری
سرد کننده ها
تجهیزات پخت
تجهیزات اماده سازی
تجهیزات سلف سرویس
هواکش های صنعتی

09128611259

  رابطه شگفت انگیز ادیسون و مادرش 

    
مادرم کسی بود که زندگی مرا ساخت. او برای من بهترین، درست‌کارترین و معتمدترین آدم روی زمین بود و تنها به خاطر وجود او بود که احساس می‌کردم چیزی مرا به ادامه زندگی تشویق می‌کند. من هیچ‌گاه از او ناامید نشدم چون همیشه یک حامی تمام و کمال بود و در هیچ شرایطی امید مرا به ناامیدی تبدیل نکرد.
 
اینها جملات ادیسون هستند که همیشه و در هر شرایطی او آنها را بارها و بارها تکرار می‌کرد اما فکر می‌کنید چرا مادر ادیسون تا این حد روی سرنوشت، احساسات و افکار او تاثیر داشت؟ توماس هفت ساله بود که مدت 12 هفته به مدرسه رفت و در یک اتاق کوچک که 38 دانش‌آموز از سنین مختلف در آن بودند، درس خواند.
 
معلم او که بسیار بی‌صبر، بداخلاق و بدون مهارت بود و با 38 دانش‌آموز قد و نیم قد هم باید سر و کله می‌زد چندان از ادیسون خوشش نمی‌آمد چون از سوالات پیاپی او خسته شده بود و پاسخی برای آنها نداشت و ضمنا به نظر او ادیسون رفتاری خودمحور داشت که هیچ‌کس نمی‌توانست حریف آن شود.
 
معلم همیشه او را با لقب کله پوک بی‌خاصیت صدا می‌کرد در حالی که ذهن ادیسون سرشار از سوالات و نادانسته‌ها بود و همه می‌دانستند که او بسیار بزرگ‌تر از سن و سالش فکر می‌کند اما معلم او معتقد بود توماس پیش از حد فعالیت می‌کند که حتی بعدها بسیاری از متخصصان معتقد بودند او دچار بیش فعالی و کاهش تمرکز است.

این رفتارها و واکنش‌ها که در مدرسه نسبت به او ارایه می‌شد توماس را ناراحت کرده بود ولی مادرش اقدامی انجام داد که شاید در آن زمان بی‌معنا و بیهوده بود اما در اصل بسیار موثر و سرنوشت‌ساز شد. مادر که بسیار به توماس علاقه داشت و به گفته ادیسون زندگی او را ساخت شرایط را کاملا درک کرد و از اوضاع و احوال فرزندش و جو مدرسه به این نتیجه رسید که بهتر است فورا پسرش مدرسه را ترک کند و در عوض خودش در منزل مسوولیت تدریس او را به عهده گرفت چون حس می‌کرد محیط مدرسه نه تنها تاثیری مثبت روی او ندارد بلکه ممکن است راه را برای او ببندد.

مادر خیلی زود متوجه شده بود که به علت هوش سرشار پسرش این دیگران هستند که او را درک نمی‌کنند. به این ترتیب کتاب‌های مختلف از جمله انجیل را به او یاد داد.

عمده منابع آموزشی او در منزل از کتب موثق آن زمان بود. متاسفانه ماجرا به همین خوبی و خوشی ادامه پیدا نکرد چون توماس در همان سنین کودکی مشکل شنوایی پیدا کرد که دلیل آن مخملک و عفونت مکرر گوش بود اما مادر این موضوع را هم برای توماس به یک مشکل پیش پا افتاده تبدیل کرد و نگذاشت ناامیدی و یأس راه او را مسدود کند. ادیسون با همان ذهن پویا و جدی علاقه شدیدی به تاریخ و ادبیات انگلیسی پیدا کرد و دایم اشعار مختلف شعرای انگلیسی زبان را زمزمه می‌کرد.

در سن 11 سالگی، پدر و مادر او سعی کردند اشتهای وافر او را به دانستن از طریق آشنایی به کتابخانه محلی برطرف کنند چون او سرشار از سوالات مختلف بود و علاقه وافری به دانستن داشت. این تمایل آن‌قدر زیاد بود که توماس هر کتابی که در قفسه بود می‌خواند اما باز هم مادرش با درایت به موقع او را راهنمایی کرد تا در آنچه می‌خواند دقت نظر داشته و انتخاب کند و باز هم مادر بود که در جریان تمام کتب خوانده شده و یا موجود در کتابخانه قرار داشت.

به این ترتیب او در سن 12 سالگی مطالعه حدود 5 سری چند جلدی از کتب معتبر تاریخی، آناتومی، علوم و شیمی را تمام کرد. متاسفانه از این سن به بعد او با مشکلاتی روبه‌رو شد. مثلا علاقه شدیدی به فیزیک و قوانین نیوتن پیدا کرد اما مادر نتوانست با همان اندوخته‌های اندک از علم فیزیک ذهنش را پرورش داده و قدرت تفکر و آزمایش را در او ایجاد کند.

متاسفانه چون تحصیلات رسمی نداشت، نتوانست در مراحل پیشرفته‌تر علوم و مهندسی ادامه تحصیل بدهد اما باز هم مادر به کمکش شتافت و نگذاشت درمانده و ناامید شود.

بجالب بود صبر و حوصله بیش از حد او در حل مسایل و مشکلات بود که به گفته او از مادرش یاد گرفته بود.

 
در همان 12 سالگی رفتاری بزرگ‌منشانه داشت و از والدینش خواست که اجازه کار به او بدهند و باز هم والدین و به خصوص مادر با درایت کافی به او اجازه کار دادند چون حس می‌کردند با این اقدام به توماس کمک می‌کنند که هر چه زودتر بتواند آزمایشگاهی را که همیشه دوست داشت راه بیندازد

در سن 16 سالگی در حالی که 80 درصد شنوایی گوش راستش از بین رفته بود باز هم با تشویق‌های مادر توانست اولین اختراع خود را که تکرارکننده خودکار بود مطرح کند. این دستگاه سیگنال‌های تلگراف را منتقل می‌کرد و اجازه می‌داد هر کس سیگنال‌های موردنظر را با سرعت و سلیقه خود به صورت کد مورد نظر تبدیل و ترجمه کند و بعد از آن اختراعات گوناگون انجام داد که درنهایت به اختراع الکتریسیته رسید.

ادیسون می‌گوید: در مراحل مختلف آزمایشات و اختراعات بارها و بارها شکست می‌خوردم و حتی خرابی به بار می‌آمد اما می‌دانستم که تنها یک مکان مرا دوباره آرام کرده و به ادامه کار تشویق می‌کند و آن هم نزد مادرم بود. هیچ‌گاه مرا سرزنش و یا مسخره نکرد.

 
ناامیدم نکرد و فقط حمایت و پشتیبانی از او می‌دیدم. صبر من که زبانزد همه همکاران بود از مادر به من رسیده بود. او با درایت و راهکارهای عاقلانه و درست، زندگی مرا ساخت و من هم تا جایی که می‌توانستم دنیا را ساختم.

                                          پشتکار دیگران 

خیلی از کسانی که به جایی رسیدند نه به خاطر غنی بودن و ثروت و موقعیت خوب ، بلکه به دلیل همت و پشتکارشون به موفقیت رسیدن ، انسانهای موفق به شدت عملگرا و دارای همت های عالی بودن ، تا تونستن به خواسته هاشون برسند ، با استاد صابونچی هنرمند معروف شروع می کنیم …

روزی که استاد صابونچی فلج شد …
استادی هست در انجمن خوشنویسان به نام استاد صابونچی ، قیمت تابلوهاش زیر ۴ میلیون نیست ، آقای صابونچی تصادف می کنه و قسمتی از بدنش فلج میشه ، از جمله دست راستی که باهاش تابلوهای گرون قیمت می نوشته و تدریس می کرده ، خودشون میگن ، سه سال تمام شبانه روز اشک ریختم و با دست چپم نوشتم ، بالاخره تونستم بعد از سه سال خون دل خوردن مثل دست راستم بنویسیم ، الانم باز تابلوهاشون همون قیمت های میلیونی رو داره.

کرایسلر ، نوازنده ای که عمرش را گذاشت…
آقای کرایسلر از نوازندگان مشهور دنیاست ، به زیبایی ویولن می نوازه ، توی یکی از کنسرت هاش ، وقتی اومد از سن بیاد پایین ، خانومی بهش گفت : آقای کرایسلر من حاضرم همه ی عمرم رو بدم تا مثل شما ویولن بزنم ، آقای کرایسلر لبخندی زد و گفت منم همین کار رو کردم !

یعنی منم همه ی عمرم رو گذاشتم تا تونستم اینجوری ویولن بزنم.

حالا حالا ها باید دوید ، برای رسیدن به هدف باید مایه گذاشت باید تلاش کرد باید همت داشت باید خون دل خورد. تلاشهای طاقت فرسا باید انجام داد.

ادیسون میگه من هیچ وقت هیچ کاری رو اتفاقی انجام ندادم ، همش بر اثر پشتکار و همت بوده.
ادیسون یه گیاهی رو پرورش میده که ماده ی اولیه ی تولید لاستیکه ، ۱۷۰۰ بار تجربه می کنه و نمی تونه اون گیاه رو بدست میاره ، ۱۷۰۰ بار تلاش کرده و ناامید نشده . ما نباید ناامید بشیم ، اجازه نداریم ناامید بشیم.

آقای راجر کرافورد ، یک پا داره و دو تا بازو همین !
راجر کرافورد که مادرزادی اینجوری به دنیا میاد ، تصمیم می گیره تنیس بازی کنه ، تنیس ! اصلا دست نداره بخواد راکت رو بگیره !

انقدر ممارست و تلاش می کنه ، که میشه استاد حرفه ای و بین المللی تنیس ، قهرمانان تنیس میان پیشش آموزش می بینن.

آقای دموستنس در یونان ، به لکنت زبان شدید مشهور بوده ، به طوری که هر کلمه اش ۲-۳ دقیقه طول می کشیده ، دموستنس تصمیم می گیره سخنران بشه ! شوخیه نه ؟
میره از این سنگهای ریز جمع می کنه ، مشت مشت میذاشته تو دهنش ، از لای این سنگها سعی می کرده حرف بزنه بدون لکنت.

اگر تاریخ یونان رو بررسی کنید ، دموستنس جزو بزرگترین سخنرانان یونان به شمار میره.

آقای جرالد ، ژورنالسته ، یه مقاله برای نیوزویک می فرسته ، سردبیر مقاله رو می خونه و میگه مزخرفه و میندازه تو سلط زباله.

جرالد مقاله ی دوم رو می فرسته ، میره تو سطل.

مقاله ی سوم ، سطل.

مقاله ی دهم ، صدم ، سیصدم ، پانصدم ، تا ششصدم …

یکی اومد پیش من گفت چه وضع مملکته زمینه ی کار نیست و … گفتم چی شده ؟ گفت ۳ بار برای یکی از نشریات ورزشی مقاله دادم چاپ نکردن ، اینا فقط برای فک و فامیلاشونه ! سه بار ؟ زحمت کشیدی !

مقاله ی ششصد و یکم آقای جرالد منتشر میشه و میگه او ! تازه فهمیدم چجوری باید بنویسم .

امروز آقای جرالد یکی از مشهورترین ژورنالیست های دنیاست ، قیمت یک مقاله ی چند سطری که بنویسه چندهزار دلاره.

ولی من و شما یه کاری رو ۴ بار بکنیم نشه میگیم ای بابا مملکت نیست ، چه وضعیه ! من باید برم کانادا ! ای بابا به خاطر ۴ بار ؟ همین ؟

فکر می کنی تو مملکتهای دیگه هر کی هر کاری بکنه سریع کارش میگیره ؟ این مثالها مال همون مملکت هاست.

سرهنگ ساندرز ، در سن ۶۰ سالگی از ارتش امریکا بازنشسته میشه ، با ماهی ۹۹ دلار حقوق.

آقای ساندرز زمانی که در ارتش بود ، چون اردو زیاد میرفتن معمولا خودش غذا واسه خودش درست می کرد ، چون غذاهای اردوی نظامی رو دوست نداشت.

آقای ساندرز یه پودری درست کرده بود مثل پودر سوخاری که به مرغ می زنیم ، از اونا ، وقتی این پودر رو به مرغ میزد بسیار لذیذ میشد.

تو هم میتونی

انقدر خوشمزه می شد که چادر سرهنگ ساندرز شده بود پاتوق بقیه سرهنگ ها ، چون اونا هم خیلی از مرغایی که ساندرز درست می کرد خوششون میومد و میگفتن یه مقداری از مرغت رو هم به ما بده.

در ۶۰ سالگی بازنشسته میشه ، اینو به کسانی میخوام بگم که میگن ای کاش زودتر شروع می کردیم و دیگه دیر شده و داریم پیر میشیم ، همیشه وقت هست دوستان.

ساندرز فکر می کنه چیکار کنم ؟ برم تو خونه بخوابم ؟ میگه نه ، من یه فرمولی برای پخت مرغ بلدم که این میتونه برام پولساز باشه ، تو ارتش خیلی ها استقبال می کردن.

میره یه رستوران به رئیس رستوران میگه ببخشید آقا من مرغ رو با یه فرمولی درست می کنم که خیلی خوشمزه میشه ، میخواین بپزم امتحان کنید؟

صاحب رستوران میگه : عمو جون برو بذار باد بیاد ، اینجا سرآشپز ما به ۳۰ روش مرغ رو می پزه ، برو بینیم بابا دلت خوشه ها.

رستوران دوم ، رستوران سوم ، همه ی رستورانهای ایالت رو میره ، نمیشه ، میره یه ایالت دیگه ، رستوران صدم ، رستوران دویستم ، ششصدم …

حتی حاضر نبودن یکبار بپزه و امتحان کنن ، هزار و نه رستوران رو میره و هیچ کس اصلا محل بهش نمیذاره.

رستوران هزار و دهم میگه حالا بپز ببینم چیه ، میخوره میبینه وای چه خوشمزه ، حالا چجوری با هم کار کنیم ؟

ساندرز میگه : بیا یه رستوران جدید راه بندازیم ، بودجه و امکانات از تو ، پخت از من.

چند وقت بعد اولین رستوران “کنتاکی” در امریکا راه اندازی میشه و در عرض کمتر از یکسال ، کنتاکی نه تنها در امریکا بلکه در تمام دنیا شعبه میزنه.

و آقای ساندرز با ۹۹ دلار حقوق میلیاردر میشه ، ولی … ولی

ولی هزار و نه بار بهش میگن نه ، هزار و نه بار تحویلش نمی گیرن ، هزار و دهمی گفت باشه.

من و شما هم اگر چنین پشتکاری داشته باشیم حتما حتما حتما موفق میشیم.

میدونین ملکه ی زنبورها چجوری ازدواج می کنه ؟

زنبور ماده میاد بیرن و شروع می کنه به پرواز به صورت عمودی ، همینجوری مثه هلیکوپتر میاد بالا میگه هر کی زن میخواد بیاد.

دسته ی زنبورهای نر راه میفتن ، یه عده شون ۲۰-۳۰ تا بال می زنن بی خیال میشن.

یه عده ۵۰-۶۰ تا بال میزنن ، میگن بابا سرکاریه ، میرن کنار.

یه عده ۲۰۰ – ۳۰۰ تا بال میزنن میگم نه بابا این شوهر بکن نیست ، اونا هم میرن کنار.

بین این زنبورها یه زنبور هست میگه : ببین ! هر جا میخوای بری برو ، منم باهات میام ! و تا آخر میمونه ، این زنبور با ملکه میرن کجا ؟ محضر !

زنبور ماده با زنبوری ازدواج می کنه که بیشترین پشتکار رو داره.

بسیاری از آدمهایی که ضریب هوشی متوسطی داشتن ، اینها راههای تقویت اراده است با پشتکار عالی به درجات بسیار بالایی از موفقیت رسیدن ، یکی از زمینه هایی که تحقیق شده در مورد انسان های موفق ، روی ضریب هوشی اونها بوده ، به این نتیجه رسیدن که بسیاری از افرادی که به جایی رسیدن نه به خاطر هوششون بلکه به خاطر پشتکار و مداومت شون در کار بوده که موفق باشد.

اگر میخوای به جایی برسی عمل کن ، تلاش کن ، بدو ، کم نیار.

پشتکار تا کی ؟ تا کجا ؟ تا جایی که به هدفت برسی ، مدام به خودت روحیه بده ، بگو برو یه کم دیگه مونده ، چیزی به رسیدن نداریم دیگه ، ولی این جمله رو همیشه به خودت بگو.
همش بگو برو ها ! داری میرسی ها داری نزدیک میشی …

تاریخچه همبرگر

همبرگر یکی از محبوب ترین غذاهای روی زمین است. در آمریکا سالانه ۴۰ میلیارد همبرگرسرو می شود. هرچند ایده ساده گوشت و نان، که همان همبرگر فعلی است،  تنها ۱۰۰ سال قدمت دارد، اما برای این که تاریخچه آن را بدانیم باید عقب تر از این رفت و به ربط بین تجار آمریکایی، سربازان جنگ جهانی دوم، پناهندگان سیاسی آلمانی، دلالان قرون وسطی و کشاورزان دوران نو سنگی پرداخت.

 کشف گوشت چرخ کرده به دوران اهلی شدن گاوها (در میان رودان در حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش) و رشد شهر هامبورگ در آلمان در سده ۱۲ به عنوان شهر تجارت باز می گردد.

 به سال ۱۸۴۸ می آییم، سالی که انقلاب های سیاسی اتحاد ۳۹ استان در آلمان را بر هم ریخت و مهاجرت آلمان ها به ایالات متحده بیش از پیش شد. آلمان ها با ورودشان به آمریکا، غذای خود را نیز با خود آوردند: کارگاه های آبجو سازی در اقصا نقاط آمریکا رونق گرفت و قصابان آلمانی تجهیزات آماده سازی گوشت را به راه انداختند. هامبورگ به عنوان صادر کننده باکیفیت ترین گوشت شناخته می شد و به همین علت رستوران ها شروع به ارائه استیک با گوشت هامبورگی کردند.

 در اواسط سده ۱۹ میلادی، گوشت قرمز با تکنیک های مختلف آماده سازی می شد و آنرا تکه می کردند و چرخ می کردند. در سال ۱۸۶۷، با ادعای جیمز سلیسبوری  James H. Salisbury، پزشک اهل نیویورک، مبنی بر این که گوشت گاو چرخ شده به اندازه گوشت چرخ نشده سالم است، آشپزها به سرعت شروع به پخت استیک سلیسبوری کردند. در همین سال ها بود که اولین گوشت چرخ کن های خانگی به بازار آمدند و زمینه را برای آماده سازی بی دردسر گوشت چرخ کرده در خانه ها را فراهم ساختند.

در دهه های پایانی سده ۱۹ میلادی، همبرگر از روی بشقاب به روی نان ساندویچی گرد آمد، هرچند در این باره اختلاف نظرهایی وجود دارد. واگن های ناهار، دکه های نمایشگاه ها، رستوران های جاده ای در ایالت های ویسکانسین، کنتیکت، اوهایو، نیویورک و تگزاس همه به عنوان محل احتمالی تولد اولین همبرگر هستند. اما اولین بار همبرگر بر روی نان مخاطبین خود را در نماشگاه جهانی سن لوئیز پیدا کرد. آمریکایی ها همچنین در این نمایشگاه خوراکی های جدیدی چون بستنی قیفی، پشمک، کره بادام زمینی و آیس تی را برای اولین بار مزه کردند.

 با این وجود، دو سال بعد با انتشار رمان روزنامه نگار آپتون سینکلر به نام جنگل که به جزئیات نامطبوع صنعت گوشت و بسته بندی آن در آمریکا می پرداخت، میل آمریکایی ها به این گوشت کم شد. گوشت چرخ شده صنعتی می توانست به راحتی با پرکننده های مصنوعی، نگه دارنده ها و تفاله های گوشت پر شود و همبرگر از همه دیگر فرآورده ها بیشتر مورد شک بود.

همبرگر

 اگر به خاطر ایده ادگار اینگرام و والتر اندرسون نبود، همبرگر همچنان مورد بدبینی آمریکایی ها باقی می ماند. این دو اولین شعبه رستوران وایت کسل (White Castle) را در کانزاس و در سال ۱۹۲۱ بازگشایی کردند. این رستوران با مصالح درجه یک و بسیار زیبا ساخته شد و شهرت لکه دار همبرگر را با تمیزی و سلامت و بهداشت احیا کرد. اینگرام حتی تحقیقی پزشکی را آغاز کرد تا مزایای همبرگر در سلامت را ثابت کند. روش او که شامل چرخ کردن گوشت در مکان تولید همبرگر بود، بسیار خوب کار کرد و بعد از جنگ جهانی دوم دیگر رستوران های زنجیره ای مثل مک دونالد، این اند اوت  (که هر دو در سال ۱۹۴۸ تاسیس شدند)، برگر کینگ (۱۹۵۴) و وندیز (۱۹۶۹) از او الهام گرفتند.

 مک دونالد با کمک ارتش آمریکا که در سال های جنگ جهانی دوم در اروپا و دیگر نقاط جهان حضور داشت، فرهنگ همبرگر و رستوران های فست فود زنجیره ای را به اقصا نقاط جهان برد. تا سال ۲۰۱۳، ۱۸۰۰۰ شعبه مک دونالد در جهان وجود داشت.

و مطلبی دیگر 

گفته میشود که بازرگانی آلمانی در خلال سفری به آسیا در اوایل دهه 1800، متوجه شد که ترکهای تاتار، گوشتهای خود را از طریق نگهداری آنها در زیر زین اسبهایشان نرم میکنند. حرکت اسب باعث وارد آمدن ضرباتی به گوشتها، و در نتیجه نرم و خرد شدن آنها میشد. سپس تاتارها گوشتها را از زیر زین خارج کرده و پس از ادویه زدن، آنها را مصرف میکردند. ایده گوشت ضربه دیده، راهش را به زادگاه آن بازرگان، یعنی هامبورگ باز کرد که در آنجا آشپزها به کباب کردن گوشتها و نام نهادن بر آنها به عنوان گوشت هامبورگی روی آوردند. بعد از آن مهاجران آلمانی، دستورالعمل پخت گوشت به این شیوه را به ایالات متحده امریکا ارسال کردند. تصور میشد که واژه همبرگر روی صورت غذای یک رستوران در نیویورک، در سال 1834 برای اولین بار پدیدار شد. ولی هیچگونه دستورالعملی موجود برای طبخ آن وجود نداشت. اولین اشاره چاپی به استیک همبرگری یا گوشت استیکی در
سال 1884 در نشریه "بوستون ایونینگ" مشاهده شد
افتخار تولید اولین همبرگر امروزی به "چارلی ناگرین" از جزایر هند غربی (سیمور) اختصاص دارد. ناگرین در سال 1885، همبرگر امریکایی را در نمایشگاه ییلاقی سرباز مخصوص بازی و تفریحات در سیمور، به مردم معرفی کرد. (سیمور به عنوان پایتخت همبرگر جهان شناخته میشود) . اگر چه ادعای دیگری نیز در این مورد وجود دارد. گفته میشود که فرانک و چارلز منچز نیز که در سال 1885 به هامبورگ و نیویورک رفتند، موفق به تهیه ساندویچهای سوسیس تهیه شده از گوشت خوک معروفشان شدند. ولی از آنجایی که بازار محلی گوشت در آنجا عاری از سوسیس گوشت خوک بود، آنها در عوض از گوشت چرخ شده برای تهیه ساندویچ استفاده کردند
اولین وعده گوشت چرخ کرده به صورت گرد (همبرگری) به شکلی که امروز میشناسیم، در سال 1904 در نمایشگاه جهانی سنت لوئیس ارائه شد. ولی سالها بعد یعنی در سال 1921 بود که آشپزی مبتکر اهل ویجیتا-کانزاس-والت آندرسون، مفهوم اصلی همبرگر رستورانی را ارائه کرد. او بیلی اینگرام سرمایه دار را متقاعد کرد که 700 دلار برای ایجاد و برپایی رستورانهای زنجیره ای وایت کسل همبرگر سرمایه گذاری کند. آن ایده ها با موفقیتی سریع مواجه شد. در ادامه باید گفت که این ایده متعلق به مک دونالدز است

 روش تولید همبرگر

جهت تهیه همبرگر در کارخانجات معمولاً از لاشه های گاو و با توجه با کمبود گوشت تازه به طور کلی ویاکمبودفصلی گوشت تازه اکثرازلاشه های یخ زده استفاده می شود.جهت استخوان گیری،لاشه های منجمدگاو بایستی ابتدا دیفراست شوند. مطلوبترین روش نگهداری لاشه های منجمد در دمای16-15درجه سانتیگراد،تازمان کارد خورشدن لاشه ها می باشد.پس ازدیفراست لاشه ها روی تخته های چوبی یا پلاستیکی مخصوص قرار گرفته ،گوشت وچربی از استخوان جداگشته وپس از قطعه کردن برای چرخ شدن آماده می گردد.دراینجا حتی المقدور چربی وپیه های زائد،تاندونها واحتمالا تکه های باقیمانده استخوان از گوشت جدامی گردد ودر خاتمه این مرحله گوشت به قطعات حدود250گرمی تقسیم می شود، چون در این مرحله کلیه اعمال توسط دست کارگران انجام مییابد لازم است که بهداشت فردی در تمام مراحل رعایت گرددوحتی المقدور به گوشت فشار نیاید زیرا گوشت له شده درحین نگهداری به حالت انجمادتغییر رنگ می یابد.قطعات گوشت آماده شده به درون چرخ گوشت منتقل شده ودرآنجا دراثر حرکت دورانی تیغه ها برروی پنجره چرخ گوشت ،خرد یا اصطلاحا چرخ می شود.امروزه همبرگرها اغلب دراوزان 100گرمی به ضخامت 8/.-6/.سانتی متروقطر 13-12سانتی متر به صورت گردشکل گرفته و روی کاغذ مومی وپارافینه قرارداده می شود. عموما قطعات گوشت یکباربا پنجره mm130چرخ می شودو سپس همراه باسایر مواد اولیه یکبار دیگر دردستگاه مخلوط کن چرخ گوشت با پنجره mm 5/2چرخ می گردد، موضوع قابل توجه اینست که هیچگاه نباید ازحداکثرظرفیت دستگاهها استفاده کرد،زیرادراین صورت ضمن چرخ شدن، حرارت گوشت بالا رفته ومحیط مناسبی برای رشد وتکثیر میکروبهای موجود،فراهم می گردد.

گوشت همراه با سایر مواد اولیه که آنها نیز قبلا آماده وتوزیع کرده اند براساس فرمول مورد نظر در نسبتهای معین به درون محفظه دستگاه مخلوط کن چرخ گوشت منتقل می شود ابتدا مواد محتوا به اندازه کافی توسط بازوهای مخلوط کن هم زده می شوندتا خمیر یکنواختی حاصل گردد و سپس خمیر حاصل با تیغ وپنجره 5/2میلی متری چرخ می شود .خمیر چرخ شده توسط تسمه نقاله یا ظروف پلاستیکی 25تا65 کیلویی به درون محفظه همبرگر منتقل می شود.در کارخانجات مدرن عمل همبرگر زنی وفرم بندی به صورت اتوماتیک صورت میگیرد وخمیر همبرگر به اشکال واندازهای گوناگون و دلخواه درآمده وبر روی کاغذهای مومی یا پارافینه قرار می گیرد.عموما دستگاه طوری تنظیم می شود که 5یا10همبرگر برروی هم تشکیل یک بسته را می دهند وتوصیه میشود جهت سهولت وسرعت انجماد وهمچنین سرعت دیفراست همبرگرها به هنگام مصرف وبالطبع کاهش امکان گسترش بارمیکروبی،بیش از 5عددهمبرگر به روی هم گذاشته نشود.پس خاتمه عمل فرم بندی قطعات شکل یافته،همبرگرها برروی سینی ها چیده شده وسینی ها پرشده برروی قفسه های چرخ دار قرارداده شده وقفسه به داخل تونل یا سالن انجماد که دارای برودت 40- الی35- درجه سانتیگراد است روانه میگرددتا اینکه منجمد گردیده ،برودت آنها به18- درجه سانتی گراد برسد.پس از انجماد همبرگرها درون کارتن های باظرفیت 12،10،9و18کیلویی بسته بندی می شوند وتازمان مصرف درسردخانه ها با انجماد 18-درجه سانتی گراد نگهداری می شوند.